ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

144

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

مرد جنگى رفت و نيز گفته شده با نه هزار درهم و بالاخره گفته شده فقط عدهء از دليران را بر حسب دستور ابى بكر انتخاب نمود . خالد با عدهء خود به محل « حدوداء » رسيد و با مردم آن جنگيد و بر آنها پيروز شد . سپس سوى « مصيخ » رفت كه در آنجا قبيله تغلب زيست مىكرد با آنها نبرد كرد و ظفر يافت و اسير و برده و غنايم ديگر گرفت يكى از گرفتاران صهباء دختر حبيب بن بجير بود كه بعلى بن ابى طالب رسيد و همسر او شد و عمر بن على را زائيد كه بدان اشاره شده بود . گفته شده خالد از عراق رفت تا به محل قراقر رسيد كه در آنجا آب بود و آن آب بكلب ( قبيله ) اختصاص داشت او مردم آنجا را غارت نمود سپس خواست به طرف « سوى » كه آبى مختص بهراء بود روانه شود ولى راه را نمىدانست و دليل و راهنما لازم داشت با مردم آنجا مشورت كرد گفتند رافع بن عميره طائى راه را مىداند او را ديد و با او گفتگو كرد . رافع گفت : تو هرگز با اين اسبها و بارهاى سنگين بدان محل نخواهى رسيد . به خدا سوگند يك سوار هم نمىتواند از آن راه بگذرد ( بسبب كم آبى و خطر راه ) . پنج روز بايد در آن راه سرگردان شويد . هر كه اين راه را بپيمايد بايد كم خرد و متهور و مغرور باشد زيرا آب در آن راه پيدا نميشود و حتما گم خواهد شد خالد به او گفت : واى بر تو من ناگزيرم كه اين راه را طى كنم تا بتوانم روميان را از پشت سر غافلگير كنم تو مرا از يارى مسلمين ( كه بمحاصره روميان تن داده ) باز مدار آنگاه آن رهنما ( رافع ) دستور داد كه هر سوارى براى مدت پنج روز آب همراه خود حمل كند . شترهاى پير را هم كه بتحمل تشنگى عادت كرده از نوشيدن آب محروم كنند و پس از شدت عطش بتناوب اندكى آب به آنها بدهند كه نه باندازهء كه سيراب شوند و ديگران بى آب بمانند . آنگاه گوشهاى شترها را ببندند پوزه بند هم بر پوزه آنها بگذارند كه نشخوار نكنند ( مبادا قوه آنها بيهوده صرف شود - و در آب دادن هم بهره پس از بهره اندك اندك و بتدريج آنها را پر آب كنند كه آب در جوف آنها ذخيره و بعد